|
آن گل زیبا گل خوشبو تویی
ای رضا جان، ضامن آهو تویی
با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
تا بگیرم اوج، خوشحال و رها
![]() خداوندا به حق هشت و چارت
زما بگذر شتر دیدی ندیدی + نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388 18:11 توسط سجاد |
۵شنبه بازم یه اشتباه کردم.کاش اون کارو نمی کردم. من بازم گند زدم به همه چی.نباید با ماشین جاده رو میبستم. ببخشید.باشه؟؟!!! بخشیدی دیگه ؟؟ نه!!! الهی به امید تو
چهار چيز در زندگی قابل بازيابي نيست: ۱- سنگ پس از پرتاب شدن، ۲-سخن پس از گفته شدن، ۳- فرصت پس از از دست رفتن، ۴- زمان پس از سپري شدن. + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 13:55 توسط سجاد |
تو یه شاهزاده ی قصه/من یه عاشق فقیر/
تو و اون قصربلوري/من و کلبه ای حقیر/ توو کالسکه ی زرین توی جاده های نور/ صد هزار دل سر راهت دلای پر از غرور/گردناشون پر الماس/ پیرهناشون همه اطلس/من یه دلداده ی عاشق/من یه سرگردون بی کس کفش نقره ای نداشتم/که تو رو از اونا بگیرم/کالسکه ی زریينم نداشتم/ که تو رو از اونا بگیرم. من عاشق می تونستم؛ که برای تو بمیرم. تو دیگر چرا؟؟!! در تمام طول زندگی این قدر از خودم مطمئن نبودم که مرا شکستی. انگار یادت نبود که گفته بودم تو را چقدر دوست دارم. و گفته بودم تو را به عنوان یک راز دار به عنوان یک هم زبان می پسندم، کاش لااقل می گفتی که دلیلت برای این کار چه بود ؟؟!!! همین قدر بدان که **خیلی دلم تنگه واست** این بار که دیدمت کمی از تو دلگیر بودم هر چند که نمی توتنم از تو دلگیر بمانم. خیلی عذابم دادی و میدهی اما داشتنت حتی در خیال به تمام اینها می ارزد. اما لا اقل یک بار خودت بگو مال منی حتی به شوخی. دیدنت برایم یک امید است و صدایت یک آرزو و نگاهت برایم زندگی؛ و لبخندت تنها سندی که به من گرمای این ایمان را می دهد؛ که شاید روزی مال من شوی. هر چند که می دانم خوشی هایت را با کسی دیگر تقسیم می کنی. + نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 17:9 توسط سجاد |
شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني
تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا کردم؛ تمام شب، براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم؛ پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساسِ؛ تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد ،با حسرت جدا کردم. کاش آن لحظه که تقديم تو شد همه هستي من، مي سپردم که مواظب باشي ، جنس اين جام بلور است؛ پُر از عشق وغرور است... اگر بازيچه شود مي شکند ... مي شکند. + نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387 10:25 توسط سجاد |
کدام کوچه حس بارانی دارد... به یاد روزهای بارانی
باران زیباست .... و از ان زیباتر حس بارانی زیر باران باید رفت ... با چشمان خیس از انتظار زیر باران رفتن پر شدن از بوسه های بارانی !! و حس خوب مرطوب شدن !! زیر شوق نگاه های اسمان !! دستها... در انتظار لحظه رسیدن است !! وچشمها برای دیدن لحظه های ناب ارزوها پر میزند !! لبها پر از شوق... ونفسها برای یکی شدن !! ویکی بودن... برایم بگو... بگو که همه ی بودن های اسمان برای لحظه ایست که در اغوش زمین ارام میگیرد !! وهمه بودن های من برای توست. سلام بچه ها واسم دعا کنید پام زود خوب بشه. + نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386 12:21 توسط سجاد |
سلام:
امروز حالم گرفته می دونی چرا ؟ نه ؟!! هر وقت عادت کردی یکی رو هر روز ببینی حتی از دانشگاه دودر شی تا اونو ببینی بعد به لطف یه سری آدم نتونی ببینیش می فهمی چرا حالم گرفتس. امروز شد:۸۴ روز +۲.۳۰ دقیقه + نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386 12:43 توسط سجاد |
|
| ||||||