|
نه از خاکم ، نه از بادم ، نه در بندم ، نه آزادم نه آن ليلاترين مجنون ، نه شيرينم نه فرهادم فقط مثل تو غمگينم ، فقط مثل تو دلتنگماگر آبي تر از آبم ، اگر همزاد مهتابم ، بدون تو چه بي رنگم ، بدون تو چه بي تابم ، گل عشق تو هستم شبنمم باش دلم دنياي زخمه ، مرحمم باش ز درد بي كسي قلبم شكسته ، به شهر بي كسي ها همدمم باش. ولنتاين مبارك.
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 21:33 توسط سجاد |
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده با چشمان تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني درجهان رسوا شدن عشق يعني سست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن با ساختن عشق يعني زندگي را باختن + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 15:41 توسط سجاد |
به تو عادت کرده بودم
ای به من نزدیک تر از من ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم مثل عاشقی به غربت مثل مجروحی به مرهم لحظه در لحظه عذابه لحظه های من بی تو تجربه کردن مرگه زندگی کردن بی تو من که در گریزم از من به تو عادت کرده بودم از سکوت و گریه شب به تو حجرت کرده بودم با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم خونه لبریز سکوته خونه از خاطره خالی من پر از میل زوالم. + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 15:12 توسط سجاد |
فانوسی را در دوردست دور دیدم ، به سویش دویدم ، نورش در امتداد مهر سوسو می زد . فانوس را برداشتم و همی گشتم وگشتم . ستاره ای نورانی راستای زیباییها را نشانم داد . در تمام لحظه حس عاشقی ، وجودم را چون پیچکی افسون احاطه کرده بود . صدای ناله نی را شنیدم که می نالید و زمزمه ای مبهم را به گوش دلم می رسانید ، عاشق تر شدم تا آنجا که دیگر اثری از من نماند و غرق معشوق گشتم ومحو نادیدنیهای او . باران بر من بارید و حس طراوات و زنده بودن را ، دوباره به من ارزانی کرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 13:23 توسط سجاد |
دوست داشتن. + نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387 12:52 توسط سجاد |
چند تا چیز خوب:
روزگاریست در این کوچه گرفتار توام باخبر باش که در حسرت دیدار توام گفته بودی که طبیب دل هر بیماری پس طبیب دل من باش که بیمار توام. ای مهربانم، ازین پس هرشب سراغت را از ماه می گیرم و هر روز به خورشید می سپارمت تا مبادا به سایه غم گرفتار شوی... . وقتی باد می وزه شن ها جا به جا می شن اما کویر همچنان کویر باقی می ماند و این است افسانه ی جاودان عشق است. + نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386 10:26 توسط سجاد |
رمضان به معناي باراني است که در بيابان و محل خشکي ببارد وبه انجا تازگي ببخشد.
ماه رمضان ، ماه زول برکات ، ماه مهمانی خدا بر همگان مبارک. + نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 16:22 توسط سجاد |
منتظر باش اما معطل نشو.
تحمل کن اما توقف نکن.قاطع باش اما لجباز نباش. صریح باش اما گستاخ نباش. بگو اره اما نگو حتما.بگو نه اما نگو ابدا. + نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 19:15 توسط سجاد |
چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي!
چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم ! چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطر يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 12:53 توسط سجاد |
شيطان را گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد.
پرسیدم: «چرا می خندی؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد» پرسیدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت: «مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.» پرسیدم: «پس تو چه كاره ای؟» پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز. + نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 19:32 توسط سجاد |
نمیدانم که این چه امتحانی است شاید یک تلنگر بزرگ بعد از مدتها دوری...
متنی است از در برابر ِ هر حماسه من ایستاده بودم . و مردی که اکنون با دیوارهای اتاقش آور آخرین را انتظار می کشد «اگر سپیدار من بشکفد مرغ سیاه پرواز خواهد کرد و دریا نوردی که آخرین تخته پاره ی کشتی را از دست داده است و مردی که از خوب سخن می گوید ، در حصار ِ بد به زنجیر بسته شد و مردی که آخرین تخته پاره ی کشتی را از دست داده بود ، در جُست و جوی تخته پاره ی دیگر تلاش نمی کند زیرا که تخته پاره ، کشتی نیست + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 19:36 توسط سجاد |
هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غزال شروع
به دويدن ميکند و مي داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود . هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نميرد . مهم نيست غزال هستي يا شير ! با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن. ذندگي هيچ وقت نمي ايستد! + نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386 12:24 توسط سجاد |
بیا نغمه ی باربد گوش کن
جهان را سراسر فراموش کن به احترام باربد نوازنده ی اساطیری ایران باستان + نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386 16:43 توسط سجاد |
روز مادر و ولادت بانوي دو عالم بي بي فاطمه ي زهرا بر تمامي
مادران و زنان ايران زمين مبارك باد.(مخصوصا مامان گل من) + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 17:40 توسط سجاد |
عشق،
خود فرداست،خود همیشه. خانومی تو رو خدا + نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386 20:19 توسط سجاد |
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386 11:35 توسط سجاد |
دلم غم دارد امشب
ماتم دارم امشب دلی سر شار از غم دارم امشب غم آمد غصه آمد ماتم آمد خدا را این میان کم دارم امشب بیا دوباره از نو شروع کنیم خانومی + نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386 11:13 توسط سجاد |
سلام من از امروز این بلاک رو راه انداختم تا یه چیزایی توش تایپ کنم که بدرد بعضیا بخوره. + نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386 12:3 توسط سجاد |
|
| ||||||