|
شعر توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده
و استدلال شگفت انگیزی داره وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم، وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم، وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم... و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی، وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای، وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی، و وقتی می میری، خاکستری ای... و تو به من میگی رنگین پوست؟ + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 21:29 توسط سجاد |
اینو خوندم خوشم اومد گفتم شما هم بخونین.ربطشو به موضوع هم خودمم نمی دونم.
آخر اين يکبار از من بشنو پند! بر منو بر روزگارم دل نبند! گرچه آب رفته باز آيد به رود! ماهي بيچاره اما مرده بود! بعد از اين هم آشيانت هر که هست! باش با او ، ياد تو ما را بس است........! سبيده صبح زيباست.غروب ازآن زيباتر چرامرگ زيباترنباشد؟!! درجائي كه تول دزيباست آنقدراززندگي خود دلتنگ وسيرم كه روزمرگ خودم راجشن مي گيرم. شايد مرگ زودترازآرزويم به سراغم آيد، روزيکه آخرين دقايق عمرم رابه سرمي برم خواهم گفت:بروي تابوت سياه رنگ من هيج كل وگياهي نگذاريد زيرا گلي دارم درسينه كه هرگز پزمرده نخواهد شد. آن گل (عشق) است. + نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388 14:48 توسط سجاد |
|
| ||||||