|
تو یه شاهزاده ی قصه/من یه عاشق فقیر/
تو و اون قصربلوري/من و کلبه ای حقیر/ توو کالسکه ی زرین توی جاده های نور/ صد هزار دل سر راهت دلای پر از غرور/گردناشون پر الماس/ پیرهناشون همه اطلس/من یه دلداده ی عاشق/من یه سرگردون بی کس کفش نقره ای نداشتم/که تو رو از اونا بگیرم/کالسکه ی زریينم نداشتم/ که تو رو از اونا بگیرم. من عاشق می تونستم؛ که برای تو بمیرم. تو دیگر چرا؟؟!! در تمام طول زندگی این قدر از خودم مطمئن نبودم که مرا شکستی. انگار یادت نبود که گفته بودم تو را چقدر دوست دارم. و گفته بودم تو را به عنوان یک راز دار به عنوان یک هم زبان می پسندم، کاش لااقل می گفتی که دلیلت برای این کار چه بود ؟؟!!! همین قدر بدان که **خیلی دلم تنگه واست** این بار که دیدمت کمی از تو دلگیر بودم هر چند که نمی توتنم از تو دلگیر بمانم. خیلی عذابم دادی و میدهی اما داشتنت حتی در خیال به تمام اینها می ارزد. اما لا اقل یک بار خودت بگو مال منی حتی به شوخی. دیدنت برایم یک امید است و صدایت یک آرزو و نگاهت برایم زندگی؛ و لبخندت تنها سندی که به من گرمای این ایمان را می دهد؛ که شاید روزی مال من شوی. هر چند که می دانم خوشی هایت را با کسی دیگر تقسیم می کنی. + نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 17:9 توسط سجاد |
|
| ||||||