|
پاک کن ته اتود مثل عشق و دوست داشتن می مونه یا اینقدر ازش استفاده می کنی که تموم می شه یا دلت نمی یاد ازش استفاده کنی تا گم می شه. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 13:30 توسط سجاد |
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386 11:37 توسط سجاد |
آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني. + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 18:49 توسط سجاد |
گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟
عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيدو به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... .... انتظار سرراهش را داد . + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 19:56 توسط سجاد |
چند تا چیز خوب:
روزگاریست در این کوچه گرفتار توام باخبر باش که در حسرت دیدار توام گفته بودی که طبیب دل هر بیماری پس طبیب دل من باش که بیمار توام. ای مهربانم، ازین پس هرشب سراغت را از ماه می گیرم و هر روز به خورشید می سپارمت تا مبادا به سایه غم گرفتار شوی... . وقتی باد می وزه شن ها جا به جا می شن اما کویر همچنان کویر باقی می ماند و این است افسانه ی جاودان عشق است. + نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386 10:26 توسط سجاد |
|
| ||||||