|
نزول امام حسین علیهالسلام به زمین کربلا، روز پنجشنبه دوم محرم سال شصت و یک بوده است. سید ابن طاووس گفته است: «امام علیهالسلام چون به زمین کربلا رسید پرسید: «نام این زمین چیست»؟ گفته شد: «کربلا». فرمود: «پیاده شوید! این مکان جایگاه فرود بار و اثاثیه ماست، و محل ریختن خون ما، و محل قبور ماست، جدم رسول خدا مرا چنین حدیث کرده است». سپس اصحاب امام پیاده شدند و بارها و اثاثیه را فرود آوردند، و حر هم پیاده شد و لشکر او هم در ناحیه دیگرى در مقابل امام اردو زدند.
محرم ماه الفت با جنون است چراغ کوچه هايش بوي خون است محرم حرمت خون است و خنجر تلاطم مي کند حنجربه حنجر دل من فداي دو دست اباالفضل به قربان چشمان مست اباالفضل ربود از همه ساقيان گوي سبقت به چوگان دل ناز شست اباالفضل غم ِ زهرا مرا سوز درون داد دم ِ حيدر به من شور جنون داد حسين آمد به زخم دل نمک ريخت مرا با شور عاشورا در آميخت مرا سوداي زينب در به در کرد نصيبم جرعه اي خون جگر کرد ز فرط تشنگي بي تاب گشتم عطش ديدم ز خجلت آب گشتم چه ها گويم ز مَشک تيرخورده ز دست ساقي شمشير خورده به خاک افتاد مشک از دست ساقي دو عالم پر شد از بوي اقاقي مشامم پر شد از داغ شهيدان که مي گردم بيابان در بيابان
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388 0:39 توسط سجاد |
دلی دارم شکسته به دست غم نشسته کسی دستم نمی گیرد من آن تنهای خسته نمی دانم که هستم یا چه هستم یا علی هر که هستم یا چه هستم یا علی دستم بگیر + نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388 21:5 توسط سجاد |
گل نیست چنین سر کش و رعنا که تویی
مه نیست به دینگونه فریبا که تویی غم بر سر غم ریخته آنجا که منم دل بر سر دل ریخته آنجا که تویی چو بستي در به روي من به كوي صبر خو كردم چو درمانم نبحشيدي به درد خويش خو كردم صفايي بود ديشب با خيالت خلوت مارا ولي من باز پنهاني تو را هم آرزو كردم ملول از ناله ي بلبل مباش اي باغبان رفتم حلالم كن اگر روزي گلي در غنچه بو كردم تو با اغيار پيش چشم من مي در سبو كردي من از بيم شماتت گريه پنهان در گلو كردم + نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388 2:42 توسط سجاد |
آن گل زیبا گل خوشبو تویی
ای رضا جان، ضامن آهو تویی
با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
تا بگیرم اوج، خوشحال و رها
![]() خداوندا به حق هشت و چارت
زما بگذر شتر دیدی ندیدی + نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388 18:11 توسط سجاد |
شعر توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده
و استدلال شگفت انگیزی داره وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم، وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم، وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم... و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی، وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای، وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی، و وقتی می میری، خاکستری ای... و تو به من میگی رنگین پوست؟ + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 21:29 توسط سجاد |
اینو خوندم خوشم اومد گفتم شما هم بخونین.ربطشو به موضوع هم خودمم نمی دونم.
آخر اين يکبار از من بشنو پند! بر منو بر روزگارم دل نبند! گرچه آب رفته باز آيد به رود! ماهي بيچاره اما مرده بود! بعد از اين هم آشيانت هر که هست! باش با او ، ياد تو ما را بس است........! سبيده صبح زيباست.غروب ازآن زيباتر چرامرگ زيباترنباشد؟!! درجائي كه تول دزيباست آنقدراززندگي خود دلتنگ وسيرم كه روزمرگ خودم راجشن مي گيرم. شايد مرگ زودترازآرزويم به سراغم آيد، روزيکه آخرين دقايق عمرم رابه سرمي برم خواهم گفت:بروي تابوت سياه رنگ من هيج كل وگياهي نگذاريد زيرا گلي دارم درسينه كه هرگز پزمرده نخواهد شد. آن گل (عشق) است. + نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388 14:48 توسط سجاد |
من در سرزمینی زندگی می کنم که در آن دویدن سهم کسانی است که نمی رسند
و رسیدن حق کسانی است که نمی دوند . اگر در مورد مردم داوری کنی ، فرصت نمی کنی آنان را دوست بداری اگر در يك اتاق دو نفر مانند هم فكر كنند يك نفر در آن اتاق اضافي است همه چیز به حساب می آید . هر کاری که انجام دهید یا به شما کمک می کند یا آسیب می رساند ، هیچ چیزی خنثی نیست نه از خودت تعريف کن و نه بدگويی. اگر از خودت تعريف کنی قبول نمیکنند و اگر بدگويی کنی بيشتر بهت تهمت می زنند. یکی میگفت : درخت گردکان به این بزرگی درخت خربزه الله اکبر
انقلاب کردیم تا شاه و شاهزاده نداشته باشیم… آقا و آقازاده داریم! انقلاب کردیم تا سیاستمان دینی شود… دینمان سیاسی شد! انقلاب کردیم تا اقتصادمان انسانی شود… انسانیتمان اقتصادی شد! انقلاب کردیم تا خیابان هایمان شریف شوند… شرافتمان خیابانی شد! انقلاب کردیم تا رنگ آزادی را ببینیم… اسارت رنگ شده را دیدیم! انقلاب کردیم تا دردهایمان درمان شود… درد بی درمان گرفتیم + نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388 12:45 توسط سجاد |
۵شنبه بازم یه اشتباه کردم.کاش اون کارو نمی کردم. من بازم گند زدم به همه چی.نباید با ماشین جاده رو میبستم. ببخشید.باشه؟؟!!! بخشیدی دیگه ؟؟ نه!!! الهی به امید تو
چهار چيز در زندگی قابل بازيابي نيست: ۱- سنگ پس از پرتاب شدن، ۲-سخن پس از گفته شدن، ۳- فرصت پس از از دست رفتن، ۴- زمان پس از سپري شدن. + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 13:55 توسط سجاد |
گفتمش دل ميخري ؟
پرسيد چند گفتمش دل مال تو تنها بخند. خنده اي كرد و دل ز دستانم ربود. تا به خود آمدم او رفته بود روي دل حاي پايش مانده بود!!!!! + نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388 1:39 توسط سجاد |
ز سمت کوی یار می آید نسیم باد نوروزی از این ار مدد خواهی چراغ دل بیفروزی نوروز يادگار صداقت جمشيد ، عشق فرهاد ، عظمت كوروش ، غرور پارسيان و اصلالت ايران و ايراني بر شما مبارك باد. + نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387 1:48 توسط سجاد |
نه از خاکم ، نه از بادم ، نه در بندم ، نه آزادم نه آن ليلاترين مجنون ، نه شيرينم نه فرهادم فقط مثل تو غمگينم ، فقط مثل تو دلتنگماگر آبي تر از آبم ، اگر همزاد مهتابم ، بدون تو چه بي رنگم ، بدون تو چه بي تابم ، گل عشق تو هستم شبنمم باش دلم دنياي زخمه ، مرحمم باش ز درد بي كسي قلبم شكسته ، به شهر بي كسي ها همدمم باش. ولنتاين مبارك.
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 21:33 توسط سجاد |
|
| ||||||